🗣روایت شما از شرایط زندگی و بحران اقتصادی- جمعه هشت آبان:

🔹من ۴۰ سالمه و روماتیسم شدید مفصلی دارم. دو تا از قرص‌هایی که باید هر روز بخورم شش ماهه پیدا نمی‌کنم. مثل یه پیرمرد ۹۰ ساله افتادم تو خونه از درد به خودم می‌پیچم. لعنت به جمهوری اسلامی.

🔹خسته شدیم از گرونی. لوازم برقی‌مون خراب بشه نمی‌تونیم جایگزینش رو بخریم یا حتی تعمیرش کنیم.

🔹از تبریز: من فروشگاه مرغ و تخم‌مرغ دارم. قبل از جنگ هر روز به‌طور میانگین ۷۰ تا مرغ فروش می‌رفت، ولی به‌خاطر گرانی تعداد فروش به روزی ۱۲ تا رسیده.

🔹یکی می‌گه سوخت ذخیره کنید، یکی می‌گه پنل خورشیدی بخرید، هیچ تصوری از وضعیت اقتصادی داخل کشور ندارند. از مردمی که درمانشان را به‌خاطر هزینه رها می‌کنند، از قیمت میوه، کنسرو، نان، گوشت و مرغ خبر ندارند. ما حتی برای روزهای عادی بی‌جنگ به‌اندازه کافی نگرانیم.

🔹کنکوری هستم. امروز رفتم دو تا کتاب برای امتحانات نهایی خریدم شد ۲ میلیون، یه دونه کتاب جامع زیست ۵ تومن، ثبت‌نام آزمون آزمایشی شده ۷ تومن.

🔹سه ساعت نزدیک ۲۵ تا داروخانه بزرگ شبانه‌روزی رو سر زدم، دنبال یک قرص فشار چشم بودم. گفتند نداریم! در یک شهر بزرگ مگه می‌شه داروی ساخت خود ایران رو نداشته باشید؟