🔸بحران اپوزیسیون؛ چرا نارضایتی از حکومت به بدیل سیاسی منسجم تبدیل نشد؟
🔻گزارشی از الینا فرهادی
پیامدهای سنگین جنگ و درگیریهای منطقهای، عوارض و ویرانیهای ناشی از آن بر پیکره ایران و تداوم بحرانهای حاد معیشتی، تورم بیسابقه و انسداد اقتصادی در ماههای گذشته، جامعه ایران را در یکی از پرمخاطرهترین دورههای تاریخی خود قرار داده است.
در این میان گرچه تحولات پیرامونی در کنار تعمیق شکاف میان حاکمیت و بخشهای بزرگی از جامعه پس از خیزشهای اعتراضی سالهای اخیر، موضوع آینده سیاسی ایران را بار دیگر در صدر بحثهای تحلیلی قرار داده، کارشناسان و ناظران امور ایران اما دیدگاههای متفاوتی را درباره میزان موفقیت و توانایی جریانهای مختلف مخالف (اپوزیسیون) در ارائه یک بدیل سیاسی پایدار و عملیاتی برای مدیریت شرایط بحرانی مطرح میسازند.
به باور گروهی از تحلیلگران، اگرچه جنبشهای اعتراضی در سلب مشروعیت گفتمانی از حاکمیت نقش داشتهاند، اما در تغییر توازن قدرت و محاسبات ساختار حاکم موفقیتی چشمگیر نداشتهاند. در ریشهیابی این مسئله، کارشناسان دو فرض عمده را پیش میکشند: برخی، قدرت و انسجام شبکه سرکوب امنیتی و نظامی حاکمیت را مانع اصلی شکلگیری تشکلهای مستقل و پایدار در داخل کشور میدانند؛ در حالی که گروهی دیگر، بر ضعفهای ساختاری و اختلافات گفتمانی در بدنه جریانهای سیاسی مخالف دست میگذارند.
در بررسی ابعاد درونی اپوزیسیون، شواهد رسانهای به وجود شکافهای عمیق میان طیفهای مختلف، اعم از پادشاهیخواهان، جمهوریخواهان، نیروهای چپ و احزاب اتنیکی اشاره دارند. یکی از ابعاد مورد توجه تحلیلگران، فضای بهشدت قطبیشده در شبکههای اجتماعی است. به ارزیابی برخی جامعهشناسان و فعالان مدنی، شیوع موجهای اتهامزنی، تخریبهای متقابل و پرخاشگریهای لفظی میان هواداران جریانهای مختلف در فضای مجازی، بازتابدهنده عدم توافق بر سر اصولی چون تکثرگرایی و تحمل مخالف است؛ امری که به عقیده ناظران، تأثیر منفی ملموسی بر اعتماد و انگیزه بدنه خاکستری جامعه داشته است.
نظرها
نظرهای برتر