🔶 استعفای جمعی؛ روی دیگر اعتراض در جهنم تورم و بیکاری

🔻 گزارشی از آتفه چهارمحالیان

لبخند می‌زنند، اشک می‌ریزند یا برگه‌های استعفا، آخرین فیش حقوقی و فرم‌های تسویه‌حسابشان را به مخاطبان نشان می‌دهند؛ از "آخرین شیفت"، "آخرین بیمار"، "آخرین پرونده" و "آخرین روز" می‌گویند؛ روایت‌هایی از تصمیم به ترک شغلی که برای بسیاری از آنها سال‌ها بخشی از زندگی‌شان بوده است.

یک پرستار جوان در پستی اینستاگرامی نوشته است: «هنگام استعفا برای تمام سال‌هایی گریستم که خودم را نادیده گرفته بودم؛ برای نوجوانی و جوانی‌ام که صرف درس خواندن برای کنکور و سپس تحمل فضای خشک بیمارستان شد.»

پرستار دیگری از شکستن ترس عملی کردن تصمیم درست گفته و استعفایش را اعلام کرده است. کارمندی خبر داده که سرانجام تصمیمی را که ماه‌ها به آن فکر می‌کرده، ظرف ده دقیقه عملی کرده است.

در میان این روایت‌ها، معلمان نیز حضور پررنگی دارند. یک دبیر ریاضی با ۲۳ سال سابقه از ترک شغلش خبر می‌دهد. فرد دیگری که خود را دارای مدرک دکترای فیزیک و استخدام موقت معرفی می‌کند، حقوق ماهانه‌اش را ۱۷ میلیون تومان اعلام کرده است. یک دبیر رسمی آموزش و پرورش نیز با نشان دادن لباس‌هایی که هنگام تدریس می‌پوشد، می‌گوید پس از ۱۵ سال سابقه، در پی تذکر مدیر مدرسه درباره پوشش، احضار به حراست و آنچه "بی‌توجهی، بی‌عدالتی، درآمد کم و نبود احترام و شأن انسانی" می‌خواند، تصمیم به استعفا گرفته است. معلم جوان دیگری نیز می‌گوید دریافتی‌اش حتی کفاف هزینه رفت‌وآمدش را نمی‌دهد.

در چنین شرایطی، چه عواملی، محاسبات افراد را درباره ادامه یا ترک مشاغلشان تعیین می‌کند؟ و آن هنگام که تصمیم‌ها از سطح فردی فراتر می‌روند و به رفتاری جمعی تبدیل می‌شوند، حامل چه پیامی از وضعیت روانی و اجتماعی یک کشور می‌شوند؟ آنچه این روایت‌ها را قابل تأمل‌تر می‌کند اما این تناقض است که در اقتصادی که درآمد برای تأمین هزینه‌های زندگی اهمیت حیاتی دارد و پیدا کردن شغل تازه نیز آسان نیست، چرا برخی افراد به جایی می‌رسند که ماندن در شغل را پرهزینه‌تر از ترک آن می‌بینند؟ صبا الاله، روان‌تحلیلگر اجتماعی به پرسش‌های دویچه وله در این‌باره پاسخ داده است.