🗣روایت شما: وضعیت زندگی در سایه سرکوب سیاسی و تنش‌های نظامی - جمعه ۲۷ شهریور

🔹کاش این جان‌فدایان متوهم می‌دونستن هیچ‌کدوم از این دلقک‌بازی‌های شبانه و روزانه‌شون مانع سقوط باند آدم‌کش‌های محبوبشون نمی‌شه و ما ایران رو به‌زودی از چنگ همه دلواپسان دروغینش درمیاریم و روی چشم‌مون می‌ذاریم

🔹من دختر ۱۴ساله هستم. من از بچگی بدون شال و روسری رفتم بیرون و احساس می‌کنم خود واقعی‌ام هستم و هیچ ترسی ندارم. آزادی حق ماست، مردم ایران

🔹جمهوری اسلامی خودش عامدانه در ۱۴۰۱ به مدارس دخترانه ایران حملات شیمیایی کرد، حالا حادثه مدرسه میناب شده براشون بهانه سیاه‌نمایی

🔹تو شهرداری رشت یه سری عرزشی جمع شدن، شب‌ها شلوغ می‌کنن، پرچم می‌گیرن دستشون، به کسایی که شال ندارن یا حجاب ندارن گیر می‌دن، کل شهرداری رو گرفتن دستشون؛ معلوم نیست شهرداریه یا میدون جنگه

🔹رفتم سوپرمارکت، چند قلم جنس برداشتم، شده یک میلیون. همه‌چی گران شده، نمی‌دانم چه‌کار کنیم؛ دیگر نمی‌توانیم زندگی کنیم

🔹امروز، ۲۷ شهریور، صدام گرفته، بدن‌درد و گلودرد دارم، رفتم درمانگاه. ان‌قدر هزینه‌ها گرونه، از ترسم گفتم قرص و شربت اینا خونه داریم، فقط سرم و چند تا آمپول دگزا و ویتامین که تو سرم زد، با یه دونه سرم و آمپول، دستمزدشون شد ۱.۲۰۰

🔹من یک کارمند هستم، به خدا دیگه خسته شدیم. از گرونی و بی‌پولی. از خونه که می‌ریم بیرون، مردم همه ناراحت و عصبی هستن. از ملت دنیا کمک می‌خواهیم. از دست این زورگویان کمک

🔹وقتی در خبرهای اینترنشنال دیدم که یک جوان ورزشکار عزیزمون به نام مهدی نصرتی بیلداشی، بعد از تحمل ماه‌ها زخم جراحت دژخیمان خون‌خوار ج.ا، جاویدنام شد، قلبم زخمی‌تر شد. تا آزادی، راه همه جاویدنامان را ادامه می‌دهیم