🗣روایت شما: وضعیت زندگی در سایه سرکوب سیاسی و تنش‌های نظامی - شنبه ۳۱ مرداد

🔹من باشگاه دارم و برق باشگاه ما دیروز، جمعه، روز تعطیل که معلوم نیست چرا برق کم دارند، ۴ ساعت قطع شد. زنگ زدم اداره برق، پشت تلفن اپراتور از ترس خودش را زرد کرده بود

🔹به تمام کافه‌های انزلی آمدند سر زدند و گفتند به دلیل حجاب باید پلمب شوید، در حالی که ما تازه یک ماه هم نیست کافه خودمان را باز کرده‌ایم

🔹مدعیان حقوق بشر در سراسر دنیا باید بدانند، وقتی امروز در برابر جنایت رژیم سکوت کردند، حق ندارند در فردای آزادی برای جنایتکاران و قاتلان عزیزانمان دلسوزی کنند؛ هیچ نیرویی قادر به مقابله با خشم مردم نیست

🔹روز پزشک فرداست و من به‌عنوان یک پزشک متخصص به زیر خط فقر سقوط کرده‌ام

🔹پزشکیان حرام‌لقمه، کی رو گول می‌زنی؟ اگر بنزین رو ۱۳۰ هزار تومان می‌خریدی، کمتر از لیتری ۲ میلیون تومان به مردم نمی‌فروختی. جمهوری اسلامی رو همه می‌شناسیم

🔹ساعت ۲۱:۳۰ در ۳۰ مردادماه بلیت قطار داشتم از کرمان به تهران. تا ساعت ۱۱ شب قطار تأخیر داشته و هنوز هم معلوم نیست کی برسه. هیچ‌کس هم هرچقدر که اعتراض می‌کنیم پاسخگو نیست

🔹من یک جوان ۲۱ساله هستم. ۵ سال کارگری کردم و کار یاد گرفتم. الان پول ندارم یک دستگاه بخرم؛ مجبور به کارگری هستم