🗣پاسخ شما به این پرسش که «اولین باری که بدون حجاب اجباری بیرون رفتید، چه احساسی داشتید؟»- چهارشنبه ۲۵ شهریور:
🔹من دهه چهلی هستم. باورم نمیشد یک بار دیگه دارم حس نوجوانی رو تجربه میکنم.
🔹اولین بارها، کمی خجالت میکشیدم.
🔹آبان ۱۴۰۱ اولین بار بود بدون همراه داشتن شال از خونه زده بودم بیرون و تمام مدت قلبم از ترس تند میزد. یه پافر کلاهدار پوشیده بودم که اگه مجبور شدم، بتونم کاری کنم. اما الان پوشیدن شال و روسری برام غیرعادیه.
🔹حس استقلال و اعتماد به نفس داشت.
🔹احساس سبکی خوبی داشت.
🔹جالبه که اصلا یادم نمیاد اولین بار حضور بدون روسری، چه حسی داشت. انقدر که خشمگین و عصبانی بودیم و همه چی رو به جون خریده بودیم. انصافا همراهی و نجابت پسرا و مردای ایرونی تو این راه خیلی کمک کرد.
🔹مادرم و من در زمانی به دنیا امدیم که چیزی به نام حجاب اجباری نبود. من ۴۷ سال هر بار وقت خروج از خانه حجابم را فراموش میکردم و هر ثانیه در جنگ با آن بودم که از سرم نیفتد. اولین روز بیحجاب اجباری برای من طبیعیترین اتفاق بود.
🔹خیلی وقت بود شال رو دور گردنم میانداختم. ولی وقتی اولین بار بدون شال رفتم بیرون و باد خورد به موهام، حس خیلی لذتبخش و خوبی داشت. همزمان حس افسوس که چرا باید لذتی که در ۲۰ سالگی میداشتم رو ۴۰ سالگی تجربه کردم.
🔹احساس ترس شدید داشتم ولی با دیدن کسانی مثل خودم ترسم کم شد و جرات بیشتری پیدا کردم.
🔹اولین باری که باد خورد تو موهام و روی صورت و گردنم، با لذت حسش کردم. بدون اینکه مجبور باشم بعدش شالم و موهای گره خورده زیرش رو مرتب کنم. همون موقع فهمیدم رسیدن به آزادی ارزش این همه ترس و دلهره رو داشت.


نظرها
نظرهای برتر