دلم مى خواست اهل يك كشور حاشیه اى باشم

یک گوشه ی نقشه دنيا؛ گمنام، خنثی، سر به لاک خودش از آن كشورها كه نشسته يک گوشه ماستش رامى خورد نه نفت مى فروشد، نه مسلسل مى خرد. شيرينی صادر ميكند، شكلات مى گيرد. نه تهديد مى كند، نه تهديد مى شود. سالى يک بار هم اسمش در اخبار هاى بين المللى نمى آيد. تحريم نيست، تحريم نمى كند. قرار نيست بجنگد، قرار نيست باهاش بجنگند. سياست مدارهاش نمى خواهند دنيا را نجات دهند، تغيير دهند، بكوبند از نو بسازند. حكومتش فقط به دنبال خوشبختی مردم است. با كشور هاى همسايه اش فقط يک سلام وعليك دارند. دلم ميخواست در حاشيه امن چنين كشورى بنشينم

و ندانم خاورميانه كجاست

.𓄂